فاطمه کوچولو
دختر مهروی من
الان که این مطلبو برات مینویسم تو توی بغلم نشستی و به صفحه مانیتو زل زدی و با حالت تعجب داری نگاه میکنی. قربونت برم که چقدر آروم تو بغلم نشستی .
5 شنبه 3 مرداد رفتیم ماهشهر خونه مامان بزرگ و فاطمه کوچولوی خاله زینب رو دیدیم قربونش برم خیلی ناز بود خیلی ام شبیه زهرا . ولی نمیدونم تو چرا اینقدر بی قراری کردی اونجا خیلی اذیتم کردی نتونستم از دیدن فاطمه جون زیاد لذت ببرم . قربونش برم فاطمه کوچولو دو بار از سینه من شیر خورد آخه خاله زینب حالش زیاد خوب نبود فاطمه شکمو هم هی شیر میخواست منم گفتم بهش شیر بدم تا مامانیش استراحت کنه. امیدوارم وقتی بزرگ و بزرگتر شدین خواهرای خوبی برای هم بشید
اینم فاطمه کوچولو


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


فاطمه کوچولو
