دینادینا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

دینای مامان و بابا

سونوگرافی

1392/5/12 16:43
نویسنده : mamani
127 بازدید
اشتراک گذاری

دخترم دختر مهروی من

قربونت برم که چقدر حساسی و میفهمی کی غریبه ست و کی آشنا، وقتی یه نفر رو برای اولین بار می بینی اصلا براش نمیخندی .5 شنبه رفتیم پیش دکتر خالقی جو در مورد رفلاکست باهاش حرف زدیم و دکتر هم گفت باید سونو بشی که بفهمیم اصلا رفلاکس داره یا نه. امروز رفتیم سونوگرافی سدیدی که تو رو سونو کنه . وقتی وارد سونوگرافی شدیم یاد دوران بارداریم افتادم ،وقتی تو توی دلم بودی خیلی اونجا میرفتیم تا از سلامتی ات مطمین بشیم. امروز تو روی تختی خوابیدی که من همیشه با استرس روی اون میخوابیدم و چشمم به دهن آقای سدیدی بود که چی میخواد بگه. یادش بخیر چه روزایی بود با تمام استرس ها و نگرانی هایی که تو اون دوران داشتم ولی بازم شیرین و لذت بخش بود دلم برای اون روزا تنگ شده...

دینای من ، امروز وقتی رفتی توی اتاق تاریک سونوگرافی ،خیلی ترسیدی همش با تعجب نگاه به اطرافت میکردی و وقتی روی تخت دراز کشیدی و دستیار دکتر مواد روی شکمت ریخت شروع کردی به گریه کردن مگه آروم میشدی هر کاری کردیم آروم نشدی خلاصه دکتر گفت که باید بریم و دوباره بیایم چون زیاد شیر نخورده بودی خلاصه ما رفتیم خونه و دوباره ساعت 12 برگشتیم و تو بازم توی اتاق تاریک گریه کردی و من هم چنان نگران ولی بالاخره تموم شد و جواب رو بهمون دادن حالا بعد از ظهر باید ببریم به آقای دکتر خالقی جو نتیجه رو نشون بدیم. خدا کنه که چیزی نباشه دخترم. من خیلی نگرانتم قربون شکم کوچولوت بشم

 

خدایاااااااااااااااا به امیدتو

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)