لباسهای نو
سلام مامانی
دیروز کلی از لباسایی که تو بارداری برات خریده بودم رو اوردم بیرون و یکی یکی تنت کردم بیشترشون اندازه ات شدن. الهی من قربون دخترم بشم که داره بزرگ و بزرگتر میشه خیلی ذوق کردم دیدن اون لباسا تو تنت انرژی خاصی بهم داد یادش بخیر همه اونا رو موقعی که تو دلم بودی برات خریدم موقع خریدشون چقدر ذوق میکردم با خودم میگفتم یعنی دختر من اینقدر کوچولویه که این لباسا رو میپوشه!
دیشب رفتیم خونه مامان بزرگ تو اونجا کلی شیر خوردی و خوابت برد یه دفعه تمام شیری که خورده بودی رو با پرتاب دادی بیرون خیلی ترسیدم خیلی. خیلی ما رو ترسوندی ، عمه ها و مامان بزرگ هم ترسیدن تمام لباسات کثیف شد لباسای مامان هم کثیف کردی ولی اشکال نداره من فقط نگران توام که اذیت نشی. مامانی تو رو خدا خوب شو زودی خوب شو که مامانی خوشحال بشه...
این لباسم خاله سکینه برات خریده، عزیزم با این لباس خیلی ناز شدی



لباسهای نو
